X
تبلیغات
نقد و بررسی مشکلات تدریس ادبیات فارسی

نقد و بررسی مشکلات تدریس ادبیات فارسی

   شب پر بود از آوازه ی سکوت

سوسوی امید از پس روزن روز هنر نمایی می کرد

حکایت ها داشت این سنگ ریزه های کف حرا

ریگ ها گل انداخته بودند

هرچه بود،نمی دانم،می خواست جلوه گری  کند

دل در سینه خود را به این سو و آن سو می زند

نفس ها به شماره افتاده بود

هرچه بود ،می دانم که خود همه چیز بود

می آمد ومی گفت ومی خواست ومی رفت

او نیز می آورد ومی خواند ومی داد و می رفت

این رود جاری بود تا بی نهایت

روزی، روزگاری که عصاره ی حق و حقیقت خود ایستاده بود

حیرت در مقابلش پا می زد  ؛سماع می کرد

آمد بانگ الست ، وای! خدا! صدا آشنا بود

من آن را در عالمی نه جسمانی دیده ام

من میشناسمش ، نکند بار امانت دوباره تکرار شود

آری ، آری ، این جرس را من بارها شنیده ام

چهل سال است که مکرر می شود

گر چه از تکرار ملالت زاید

ولی هرچه می آید و بیشتر می شنوم

آشناتر و زیباتر جلوه می کند

این قهقه روح من است؟!!

آن را فهمیدم و دیدم که سرشته اند مرا با آن

هرچه بهتم بیشتر می شود سمیع تر می شوم

این الهام است همه با هم ، هم صدا شده اند

سنگ لاخ ها ، سنگ ریزه ها و دیوار ها ، انعکاس صدا

همه  می گویند ترا می خوانند تا این که بخوانی

چه روزی است امروز ، نمی دانم

دلم به صفحه حرا می کوبد

حرا! تو که مرا می شناسی  من یار بی پرده توام

تو مرا همیشه در بر می گیری

رهایم نمی سازی مگر درکم کنی

ای حرا! من رد پای خدا را در راه تو دیدم و عطر دستانش را بر

کوبه های درت شنیدم

می دانی خبر از گذر که و چه داشت

تو خانه دوستی که هزاره هاست آدم به دنبال نشانی آن است

حرا! بوی ترنم بارش وحی ، بوی یاس تن مصطفی از میان در نیم باز کوه به مشامم

می رسد

دانی چه به سرم آمد؟

در دریای حیرت گم شدم ، در عالم مدهوشی ، گوش به دیواره های سنگ های حضور نهادم

درد دلی داشتند و غصه ها حمل می کردند

با هم زمزمه می کردند که چه شده است ما را

دیگر یار با ما محرم نیست

مگر نه اینکه به زیر پای خودش و محبوبش پهن بودیم

مگر نه اینکه مقرب درگاه عزتش بودیم

چند سنگ ریزه آرام تلنگری بر من زدند که ای فروخفته درحضور حضرتش برخیز

هرچه مدهوشتر متحیر تر

این چنین هرگز نتوانی در مقام خلیفه امرار گفتار و عمل کنی

دانی چه به سرم آمد؟!!

ای تنها همدم وحی و حامی پیر ما

توهمه ی حق را ب تمام وجودت حس کردی

آن محبوب تو را بر گزید، دانست که فردای روزگار

خانه دل همه در گرو کعبه ایست  که در همسایگی تو آسوده است

دانست که محبوب او به گزین است

امروز تک تک مبتدیان به سو سوی نوری که از تو ساطع می شود ره می پویند

و خود را از تاریکها به نور می رسانند تا از محمل باز نمانند

ای حرا! آخر ندانستم که با کدامین مثنوی تورا بسرایم

مثنوی من در برابر تو کوتاه آمد

حرا! دانی کی کجا دلم خیلی شکست؟

آن جا که بی خبران از سرّ محبوب ، خواستند خال روی پیر ما را نا زیبا جلوه دهند

پاسخشن را می دهم که پیر ما را با شما کار نه

شما نیز راه خویش گیرید و سر خویش سلامت دارید

حاکم ازل وابد ما را حکم شود ، آن گاه  که شما رد شدید و ما مقبول افتادیم

داغی بر پیشانی شما کنند و به درک برین رهنمونتان شوند

ما دوستی با زیبا رویمان را به رخ شما می کشیم و باز بدان جا رویم که یارمان ماوا داشت

حرا!!ما نگفته تو شنیدی ، این همان کمال هم نشینی است که در تو اثر کرده است

کجا یک الف جا می تواند آن همه عزت و مقام یابد

مگر در حضور حضرتش باشد

حرا! محبوب ما را در آن دم که با محبوبش سرّ درون می گفت ، دیدی و دم نزدی

مرحبا بر راز داریت که آدم با آن هم جلالش حسرت برد بر آن

حرا! تو حامل  وحی را دیدی که سبد سبد غنچه ی وحی معطّر بر کف دستان پیر

ما می ریخت و او نیز در دامن دل جمع می کرد

و چون از بازار دریافت حق باز می آمد

دست در دامن می کرد و یکی یکی بر کاسه دل امت نثار می کرد

آن گاه که او آمد و گفت بخوان ولی محبوب ما گفت نتوانم!!!

تو بر خود لرزیدی که چرا؟ چرا؟

ولی دانستی که این رشته سری دراز دارد

او باید تفهیم کند و توان آورد تا محبوب بخواند

که خواند ، خواند تا ابد ماند..... .

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت 17:48  توسط زهرا نجفی خطبه سرا  | 

نقد محتوایی درس اوّل ادبیات فارسی 2

زهرا نجفی خطبه سرا

دبیر زبان و ادبیات فارسی

دبیرستان ایران

 منطقه ی 5 تهران                                        «الهی »

خواجه عبدالله انصاری

اهداف آموزشی درس :

1-    آشنایی با تحمّیدیّه ، براعت استهلال و فضاسازی برای آغاز

2-  آشنایی با متن مسجع و نویسندگان آن

3-  آشنایی با شخصیت خواجه عبدالله انصاری دانشمند قرن پنجم و آثار او

4-  شناخت مضامین متون عرفانی و ویژگی های این متون

5-  آگاهی از چگونگی نگارش متون مسجع عرفانی و عناصر زیبایی ساز آن ها

روش تدریس پیشنهادی برای تدریس این درس :پرسش و پاسخ ، استفاده از سوالات کلیدی ،الگوی پیش سازمان دهنده.

پیام اساسی این درس:

 یاد و ذکر خداوند سرآغار هر کاری است .انسان های گرفتاربلا و درد را اورهایی می دهد .درگاه او تنها درگاهی است که بی منت توبه ی گنهکاران در آنجا پذیرفنه می شود و بس . و هم چنین مضمون آیه ی «الا بذکرالله تطمئن القلوب » (سوره رعد –28)آگاه باشید که دلها با یاد خدا آرام می گیرد را تداعی می کند .

در پایان از زبان حافظ : پاسبان حرم دل شده ام شب همه شب / تا دراین پرده جز اندیشه ی او نگذارم

تحلیل کلی درس : «الهی»

متن درس دلپذیر ،لطیف و مفید   است  . به جهت وجود  سجع  به نثری زیبا و آهنگین تبدیل شده همین ویژگی سبب می شود آموزش و یادگیری آن اسان باشد این متن با وجود این که در در ابتدای کتاب آمده ،حکم سرآغاز را دارد و همین که در بادی سخن جای گرفته با حدیث پیامبر اکرم (ص) فرمودند : هر کار با نام خدا آغاز نشود ابتر است تناسب دارد .  و یک فضاسازی  مناسب برای تدریس دیگر درس های  این کتاب است . با تلطیف روح دانش آموزان  و درک این که  هر کار را باید با نام خدا

شروع کرد ؛ آمادگی ذهن آنان برای پذیرش درس بیشتر می شود  . وقتی او واقف می شود که ذکر  خدا آرام بخش جان است وپیام های  او کلید گشایش مشکلات و گرفتاری ها ؛ دلش آرام می گیرد در همین ابتدای سال به او توکّل می کند و یاد گیری را شروع می کند . 

 

  ویژگی متون و دیوان های اشعار این است که ابتدا یک متن تحمیدی که شامل : حمد و شتایش یزدان پاک می شود ؛ در مرتبه ی بعدی  ذکر منقبت و نعت پیامبر (ص) و بعداز ایشان ذکر مکرمت  ائمه و اولیای حقّ  .

-            این درس بادرس پایانی همین کتاب(مناجات: تذکره الاولیای عطار)و(  دیباچه ی گلستان : ماهم چنان دراوّل وصف تو مانده ایم ) در کتاب سال سوم تجربی- ریاضی ارتباط موضوعی و محتوایی دارد.این تکرار موضوع و محتوا جریان یادهی و یاد گیری راسرعت می بخشد.

         - استفاد ازظرفیت های زبانی چون: واژگان مناسب، احساس ،عاطفه ،عناصرزیبایی سازسخن مثل سجع ، تلمیح،تشبیه ،استعاره ،  تضاد و...   باعث شده است که این جذّابیت این  درس بیشتر شود .

سبک نگارش  ویژه و زیبای آن و مضمون عرفانی دلچسب و شیرین ،این متن را از دیگر متون این کتاب متمایز می کند . از شیوه ی نگارش قرن پنجم  درمتون مسجع و فنّی انواع سجع ها ، مترادفات ، تشبیهات ،استعارات و توصیف های شاعرانه به صورت طبیعی و با رعایت اعتدال بوده که در این درس نیز دیده می شود .

-         دانش آموزان با استفاده از آموخته های خود در کتاب زبان فارسی 2 ،درس 5 ؛ موضوع ،  قالب ، بیان، مخاطب  و زبان این درس را مشخص کنند ومتن این درس را  از نظرموضوع  زبان،بیان وقالب  با مناجات آخر کتاب تطبیق دهند و مقایسه کنند.

با این عمل او روش پرودن معانی را خواهد آموخت و با رهبری معلم و هماهنگی او با نقد و بررسی و استدلال که اساس آموزش و یادگیری پایدار است آشنا می شود .  همچنین دانش آموزان سال آینده با انواع نقد آشنا میشوند و این خودیش زمینه ای در ذهن آنان برای یاد گیری آن مطلب می شود و از آن گذشته پیوستگی درس ها  در پایه های مختلف نشان می دهد  و تداوم یاد دهی و یاد گیری همراه با تکرارو تمرین  مداوم ،امّا با روش های متفاوت و خلاق  امکان پذیر است .

 

-          اصل اوّل زیبایی متن ادبی انتخاب واژه هایی است با بار موسیقایی متناسب با متن و معنا . دراین متن ظرافت موضوع و لطافت مفهوم ، واژگان حریر گون و پرند سا ن می طلبد ،که  خواجه عبدالله انصاری  به علم به این امر در بین واژگان به گزینی کرده است . پس این متن از ویژگی داشتن واژآهنگ برخودار اشت .

-      خواجه عبدالله انصاری  استاد ترکیب است او در  ساختن ترکیبات زبانی مناسب ( زبان فارسی جزء زبان های ترکیبی است )     بسیار ماهر است زیرا دریافته که خوش آهنگی ترکیبات در والایی اثر موثر است . بلا نشینان در این متن آنچنان خوش نشسته است که گویا کلمه ای جز آن نمی تواند جای آن به کار برد .( ترکیب های ساختاری مناسب در متن  ).

-         ترکیب های معنایی او نیز به زیبایی و تناسب ترکیب های ساختاری اوست .  مانند : راحت روح ، مفتاح فتوح ، بخشنده ی عطا، ضیای خود ، تخم محبّت و ... این ترکیبات هسته اصلی نوشته ی ادبی است که که شیوه ی ادا و آهنگ خاص آنها با موضوع و محتوا هماهنگ است . توازن این متن را به وجود آورده است.

-          اگر تنها  به بند آغازین این متن توجه کنیم در می یابیم که نویسنده ی متبحّر ما واج( صدا)«ح» را هشت بار تکرارکرده است.    که هنر هم حروفی از تکرار این صامت ایجاد کرده  این عمل او رساترین ابزار بیان معنا است . تکرار این صدا ، صدای همراه با تضرّع  الحمد گوی عارف را تداعی می کند .

-             با استفاده از واژگان مناسب و صور خیال ،بخصوص سجع در بند بند این متن  صفات خدای لا یزال را توصیف می کند و حالات توصیفی نرم و ملایم آن  در واقع نوعی متنآهنگ را بوجود آورده است که آن با یک فضای کاملاً روحانی و معنوی هماهنگی دارد .

-در بند آخر این درس  پیر هرات ، یک تصویر زیبای؛ تخم، زمین کشت ،باران ،  باغ و محصول را ایجاد کرده که خود گویای زنده و با طراوت بودن این متن عرفانی است .

-  حضرت نوح در واقع نماد و اسطوره ی صبر و عمر و مقاوت و پافشاری بر حقیقت می باشد که متوان ایشان را  یک  اسطوره ی دینی نامید .

 «اسطوره:  عصاره ی باورها و عقاید و آرمان های جمعی است که در یک  چیز یا یک کس فشرده می شود . فرهنگ ادب و فارسی  یکی از مهم ترین خاستگاه ها و زمینه ها ی چرورش اسطوره در ادب جهانی است و از آنجا که همیشه ادبیات ایرانی در پیوند با دین بوده است روح اسطوره گرایی آن دو چندان شده است . اصولاً  ویژگی یک ذهن دین پرور ، اسطوره گرایی است . » ( بدیع نو ،دکتر مهی محبّتی ،صص 170-169)

در این درس قالب مناجات نامه   برای بیان محتوای آن کاملاً مناسب است . زیرا  این قالب با اندیشه های تعلیمی و تربیتی دینی و اخلاقی پیوند تنگاتنگ دارد و همین ویژگی سبب می شود خواننده و شنونده تاثیر پذیرد و گاه در او تنوع و تحرک ایجاد شود .ساختار کلی متن بی نقض است و فرم همه جا همخوان با محتواست . پس هماهنگی قالب و محتوا (هماهنگی ساختار ی)  در درس ها خدمت  بزرگی به آموزش و یادگیری خواهد نمود. .

 

     نتیجه : از عنوان ،موضوع ، آغاز ، متن و ویژگی های آن، زبان، بیان ، پیام ، قالب ، محتوا و پایان هم باهم هماهنگ هستند و به دنبال یک هدف آن هم تسهیل آموزش و یادگیری .

 والسلام.

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم      فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 11:53  توسط زهرا نجفی خطبه سرا  | 

 وقتی  در شبهای تنهاییم

با نگاهی خسته

به آسمان نگاه میکنم

سیاهی موج میزند!

 و رقص ستارگان در دوردست

که برایم

چشمک میفرستند

عذابم میدهد!

کجایی؟

کجایی که کلمات نمی توانند

معنی کنند تنهاییم را !

نبودنت را !

احساسم میشکند

 قلبم ترک میگیرد

 فریادم بغضی خاموش

در نگاهم پنهان میشود

ومن باز هم سکوت میکنم!

در آمدنت تردید

مرا در بر میگیرد !

دوباره اشک مرا میخواند

چشم، دوباره خود را خواهد شست

تا باز  امیدی به من بگوید:

شاید در راهست........

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 21:27  توسط زهرا نجفی خطبه سرا  | 

تقدیمی از او

  عشق خیالی

ذهن را درگیر عشق خیالی کرد و رفت

جمله های واضح ذهن را خیالی کردو رفت

چون رمیدن های اهو ناز گاه گاه او

دشت چشمان مرا حالی به حالی کرد و رفت

کهنه ای بودم برای اشک این و ان

هر کسی ما را به نوعی دستمالی کردو رفت

ابر هم در بارشش قصد فداکاری نداشت

عقده در دل داشت روی خاک خالی کردو رفت

ارزویم با تو بودن بود کوشیدم ولی

واقعیت را به من تقدیر حالی کردو رفت 

+ نوشته شده در  شنبه ششم آذر 1389ساعت 21:23  توسط زهرا نجفی خطبه سرا  |